خرید بک لینک
روز خوبی نبوداصلا نبودحال دلم بد بودهنوزم یکم هستیکم ناامیدی، یکم تنفر از خود، یکم ترس از اونی که نزدیکتهیسری چیزا درد داره. خیلیا نمیفهمنمثل یه زخم کهنه که هی پانسمان میکنی و باز بعد یه مدت دهن باز

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 3:54

خواهرم همیشه یه شونه برا گریه هاش داشت. بعضی وقتا که با دخترای فامیل تنها حرف میزد، تنها، تو اتاق، من یهو میرسیدم و میدیدم چشماش خیسه از اشک. برعکس من، همیشه تنها بودم. اون موقع میگفتم چقدر گناه دار

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 3:54

یه مدت حالم حسابی گرفته بود. تنها چیزی که لازم داشتم یه آدم بود که باهاش حرف بزنم. اینو وقتی فهمیدم که یه آدم اومد حالمو پرسید. چیزی که لازم داشتم این بود که یکی دوستم داشته باشه، اینکه بهم بگه دوستم

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 3:54

کلمه تو مغزم زیاده، مفهوم تو ذهنم زیاده، جمله ها منو یاری نمیکنن

وسط راه منو گذاشتن

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 3:54

خواب دیدم دوستم ازدواج کرده

تو جشنش من شاد نبودم

مثل همیشه

از برنامه ها عقب بودم

کسی بهم گوش نمیداد

کسی باهام حرف نمیزد

تنهای تنها

و من خسته و غمگین و خیره به شاخه گل هایی که تو دستمه

و فرصتی که برای تبریک پیش نمیاد...

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 3:54

من دارم از تنهاییم محافظت میکنمینی هر کاری که میکنم، دور شدن از ادما، قایم شدن ازشون، همش بخاطر اینه که احساس میکنم تنهاییم تو خطرهولی تا کی میتونم اینجوری ادامه بدم؟ تا وقتی همه کسایی که همسن من هستن

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 3:54

وسط تحویل، به این فکر میکنی قراره بعدا چی بشه؟هیچوقت نفهمیدم کدوم قسمت زندگی مهمتره! درس بخونم که به یه درجه علمی برسم؟ کار کنم که به یه موقعیت خوب اجتماعی برسم؟ در شرایطی که فکر میکنم باید صبر کنم یا

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 3:54

صفحه بندی